تبليغاتX
نقاشی های یک آدم ناشی
نقاشی های یک آدم ناشی
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد ..!!
ابی
 

کی اشکهاتو پاک می کنه..شبها که غصه داری

دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری

شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره

از کی بهونه می گیری شب های بی ستاره

برگ ریزونای پاییز..کی چشم به راهت نشسته

از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته

کی منتظر می مونه حتی شبهای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد،شب برسه به فردا

کی از سرود بارون قصه می سازه

از عاشقی می خونه وفتی که راه درازه

کی از ستاره بارون چشم هاش رو هم می ذاره

نکنه ستاره ای بیاد یاد ، رو نیاره

(همین)

2 نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1384ساعت 20:54  توسط نرگس  | 

هستم

وقتیکه در فکر فرو میروی

هستم

وقتیکه خیال من به سوی تو موج می زند

وقتیکه چشمانت را با بهترین آرزو ها می بندی

وقتی...سادگی کلام اوج میگیرد..

من هستم

زمانیکه بال پرنده زخم می شود

آن زمان کودکی لب بر می  چیند تا گریه آغاز شود.

هستنم از بودن آغاز شد.

 

2 نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1384ساعت 20:32  توسط نرگس  | 

عمر گران می گذرد خواهی..نخواهی
 

سلام .آیا می شه جلوی گذر عمرتو بگیری؟؟!یه نیم نگاه بنداز اینور..جوابشو بده!!

http://www.haraji.org/link/enter_your_date_of_birth.htm

2 نوشته شده در  سیزدهم مهر 1384ساعت 20:49  توسط نرگس  | 

((افسوس كه او گفت و من باور نكردم))

مي گفت يار من شده باور نمي كردم
مي گفت عاشقش شدم باور نمي كردم
خاري خليد به پاي او قلبم به درد آمد
حسي تولد يافته باور نمي كردم
آهي كشيد از سوز دل آتش بر جانم زد
اشكم براي او چكيد باور نمي كردم
آورد سيب سرخي و هوش از سرم برد
او فاتح قلبم شده؟؟ باور نمي كردم
او بود تنها يار من تنها نگار من
نالان زعشقش بودم و باور نمي كردم
وقتي كه بوسيدم لبش با چشم مي ديدم
دنيا تمام گشته و باور نمي كردم
آنقدر با من بود و در جانم نشسته بود
حتي نبودش را دگر باور نمي كردم
در پاي ديوارمان زير درخت شب
او تكيه گاهم بود و من باور نمي كردم
نه موج و نه آبي و نه ابري و نه دريايي
باران اشك بود و من باور نمي كردم
مي گفت يار من شده باور نمي كردم
مي گفت يار او شدم باور نمي كردم..

(عاشق تنها)ممنونم از نظرت

2 نوشته شده در  سیزدهم مهر 1384ساعت 20:41  توسط نرگس  | 

بازم شب مهتاب دل تنگم بی تابه می بینه ماه از اون دور که یه عاشق بی خوابه عزیزم فردا دیره بیا امشب یادم کن شب و هر شب زندونی سحرا آزادم کن... نوش آفرین
2 نوشته شده در  دهم مهر 1384ساعت 21:4  توسط نرگس  | 

 
.