تبليغاتX
نقاشی های یک آدم ناشی
نقاشی های یک آدم ناشی
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد ..!!
2 نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:26  توسط نرگس  | 

66
يک نفر

 يک جايي... تمام رؤيايش لبخند توست

وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.

 يک نفر ...

 يک جاي... در حال فکر کردن به توست !

2 نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 21:58  توسط نرگس  | 

من 3

 يادت يه روز بهم گفتي:

هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات و ببينه و بهت بخنده !!!.... گفتم: اگه بارون نباره چي؟؟؟ برگشتي و گفتي: اگه چشماي قشنگ تو بباره ؛ آسمون هم گريش مي گيره!!! گفتم: يه خواهش ازت دارم! وقتي که آسمون چشمام مي خواد ببارهّ، مي شه تنهام نذاري !! گفتي: به چشم!! ........ اما حالا .... امروز دارم گريه مي کنم ولي آسمون نمي باره!!!! تو هم اون دور ايستادي و بهم مي خندي

 

2 نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1385ساعت 19:39  توسط نرگس  | 

اونقدر عظمت و شکوه در تو هست

که واقعا کم میارم!

وقتی که متوجه حضورت میشم

نفس کم میارم و منتظر می مونم.

 اینقدر تو بازی با کلمات ماهری

که مات و مبهوت نگات می کنم

حیرون !

 مدام دنبال کلماتی می گردم ،

که  توی رخسار و قامتت گم نشن

و لحظه ای که از من رو برگردونی

بی تعارف بدون برام مثل مرگ

دعام اینه که باشی و من هر بار

تو موج صدات غرق شم.

2 نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1385ساعت 22:19  توسط نرگس  | 

من 2
در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند!

2 نوشته شده در  سیزدهم فروردین 1385ساعت 22:12  توسط نرگس  | 

من 1
 

لحظه های من پشت سر هم

بی صبرانه

بر روی هم می لغزند

هزاران نگاه براق

بی آنکه به نگاهم گره بخورند

از پس چشمانم به آرامی می گذرند

من به تصویر تو فکر می کنم

و با خدایم از تو میگویم

خدایم سکوت می کند

شاید هم من عظمت گفتارش را درک نمی کنم

من برایت دعا می کنم

دعا می کنم نگاهت به هر نگانی گره خورد

گره اش کور باشد.

و من همیشه با خدایم می مانم !

2 نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1385ساعت 18:2  توسط نرگس  | 

با نامت دوباره آغاز می کنم
ziba dar eine sadegi..!

سلام .بعد از مدت ها دوباره دارم شروع می کنم.و برای کسی می نویسم که با وجودش هیچ وقت تنها نیستم.

همراهیتونو دوست دارم.

2 نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1385ساعت 17:46  توسط نرگس  | 

 
.