تبليغاتX
نقاشی های یک آدم ناشی
نقاشی های یک آدم ناشی
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد ..!!
...
 

برای دیدنت ساحل بهانست      تو دریایی که عشقت بی کران است

                                    

2 نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:27  توسط نرگس 

سهراب

 

كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ ،
كار ما شايد اين است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم.
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم.
صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم.
هيجان ها را پرواز دهيم.
روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم.
آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي".
ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
نام را باز ستانيم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم.
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم.

كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم.

2 نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1385ساعت 15:58  توسط نرگس  | 

باران
 

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پر مرغان نگاهم را باران شست...

 

2 نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 16:33  توسط نرگس 

شام مهتاب

 good orderly direction                                             

 

تو اون شام مهتاب  کنارم  نشستی

عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به موج آفرینی

که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشق رو مه آسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی

 تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو

تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه  که عاشق ترینی

تو یک جمع عاشق

تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه؟

هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه؟

هنوزم تو شب هات اگه ماه رو داری

 من اون ماه رو دادم به تو یادگاری...

 

2 نوشته شده در  بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:10  توسط نرگس  | 

a.uu
 

یه روزی میاد که نمی دونیم چی هستیم

یار کی بودیم

و عشق کی بودیم

 و چی  هستیم

2 نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1385ساعت 21:11  توسط نرگس  | 

a.uu
 

 سكوتم را به باران هديه كردم

 تمام زندگي را گريه كردم

 نبودي در فراق شانه هايت

 به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

2 نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1385ساعت 19:52  توسط نرگس  | 

 
.