ماهی را سبز می کشیدم
سبزه ای را سرخ می کردم
و دهان بچه های جهان را با نقل هایی شیرین می کردم
نقاش نیستم
اما خیال پرداز خوبی هستم
پس می توانم...
نمی دونم آخرین بار همین جا بود
می گفت و من می نوشتم
خیلی خوب بود
نمی دونم قهره؟
شایدم از من بدی دیده...
اما این جا تا اطلاع ثانوی به دلیل گم شدن احساسم ، متروکه!
اگه اینو خوندی برگردو خوب گلم؟![]()

نوعی از مرگ بودی
شاید!
نظیر پروانه ای رنگین بال
خشکیدن
در میان دفتر خاطرات
خاطرات ۲تایی
خشکیدم! خشکانیدیم!
میشکنم بی تو و نیستی
به سراغم نمی آیی
تو کجایی
تو کجایی
تو کجایی...![]()
شبی که رفتی
بی خبر...
چشمانم را با بلور های گریه
آذین بندی کردم
بی آنکه دلیلی بخواهم...!
این بود شادی من پس از رفتنت..
نفهمیدی
چون بی صداست شکستنم![]()

گوش کن
با تو ام
گوش کن
تو بیا
وهیچ
بس...![]()
۳تا مطلب
:
۱.تشکر می کنم از بازدیدتون و نظرات ...![]()
۲.بابت اینکه بدون اجازه لینک می کنم معذرت..![]()
۳.خیلی از comment ها در مورد اینه که نقاشی هام کو؟باید بدونین که من
برای اینکه نقاشی هامو بذارم نیاز به همکاری یه سایت برای فضا دادن دارم...پای چیز دیگه ای نذارین![]()
آفتاب را به تو نمي دهم
تا خرده خرده بشكني اش و از آن هزار ستاره بسازي
ماه را به تو نمي دهم
تا به خاطر كوه نور ٬درياي مرواريد را انكار كني
ستاره ها را به تو نمي دهم
تا بگويي خوشا شب هاي بي مهتاب
آسمان را به تو مي دهم
تا نداني كه چه بايد كرد.
http://www.beyhoole.blogfa.com/ ![]()
![]()
بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچهيي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
...
بايد امشب بروم.
بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بيواژه كه همواره مرا ميخواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب
كفشهايم كو؟
كفشهايم كو؟
دستانم بوی گل ميداد
مرا گرفتند
به جرم چيدن گل
به کوير تبعيدم کردند
و يک نفر نگفت
شايد
گلی کاشته باشد
۳۰نا بهمنش http://30nabehmanesh.blogfa.com/
با همه بي سرو سامانيم
باز به دنبال پريشانيم
طاقت فرسودگيم هيچ نيست
در پي ويران شدنی آنيم
آمده ام بلکه نگاهم كني
عاشق آن لحظه طوفاني ام
دلخوش گرماي كسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزاني ام
آمده ام با عطش سا
تا تو كمي عشق بنوشانيم
ماهي برگشته ز دريا شدم
http://www.doroogh.blogfa.com/
تا تو بگيري و بميراني ام
خوبترين حادثه ميدانمت
خوبترين حادثه مي دانيم؟
حرف بزن ابر مرا باز كن
ديرزماني است كه باراني ام
حرف بزن ...حرف بزن ...سالهاست
تشنه يك صحبت طولانيم
ها ...به کجا می کشی ام خوب من ؟
ها.... نکشانی به پریشانی ام ؟

تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه
تپش هايم.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب كشيدم ،
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم.
ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست.
ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست.