.........
salam ....kashki booodi....nemidoooonam hala baya chkar konam.....nago k dige nemibiamet
chera to...ey asemon ye zare rahm....
oun ke javooooon bo...
chikar konam??????/
2
نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:11  توسط نرگس
|
زود از دیدگانم رفتی
در حلقه درویش ندیدیم صفایی
در صومعه از ا. نشنیدیم ندایی
در مدرسه از دمست نخواندیم کتابی
در ماذنه از یار ندیدیم صدایی
در جمع کتب هیچ حجابی ندریدیم
در درس صحف راه نبردیم بجایی
در بتکده عمری ببطالت گذراندیم
در جمع حریفان نه دوایی و نه دائی
در جرگه عشاق روم بلکه بیابم
از گلشن عشاق نسیمی رد پایی
این ماومنی جمله زعقل است و عقال است
در خلوت مستان نه منی هست و نه مائی
2
نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:33  توسط نرگس
|
سخنی نمانده که تو را به تو باز گرداند
رفتی از زندهگیِ من
چرا که دیگر
با آنچه از من در ذهن تو بود
مطابقت نداشتم!
خودم جای خالیِ تو را
در زندهگیام پُر کردم!
امیالُ عاداتم
چون گیاهی زیرِ نورِ خورشید بالیدند!
گاهی جُدایی،
لازمهی زندهگیست!
2
نوشته شده در بیستم تیر 1387ساعت 10:38  توسط نرگس
|
سلام............
2
نوشته شده در سیزدهم تیر 1387ساعت 16:26  توسط نرگس
|